تبليغاتX
گمشده درمه

هر شب بی تو

در بستر تنهایی

دلم به جای تمام تنهایان تنگ می شود

و چشمانم می خواهند بجای همه چشمهای عاشق بگریند.

اما انگار اشکی برایم باقی نمانده است

و تنها بغضی از زهر در گلویم می جوشد

قلبم در خلائی ناامید می تپد

ببین چه بی رحمانه می سوزم!
 

+تاریخ پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:52 نویسنده مرجان

 

 وقتی که دستهای باد قفس مرغ گرفتار رو شکست

شوق پرواز رو نداشت

وقتی که چلچله ها خبر فصل بهار و می دادن

عشق آواز رو نداشت

دیگه آسموون براش فرقی با قفس نداشت

واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت

شوق پرواز توی ابرها سوی جنگلهای دور

دیگه رفته از خیال اون پرنده ی صبور

اما لحظه ای رسید ، لحظه ی پریدن و رها شدن

میون بیم وامید

لحظه ای که پنجره بغض دیوار رو شکست

نقش آسموون سرخ میون چشمهاش نشست

مرغ خسته پر کشید و افق روشن رو دید

تو هوای تازه ی دشت به ستاره ها رسید

لحظه ای پاک و بزرگ دل به در یا زد و رفت

بایک پرواز بلند تن به صحرا زد و رفت

رفت......

 

هفتمین سالگرد درگذشت مرد جاوید صدای ایران فریدون فروغی را به تمام هنردوستان

 

 مخصوصا  طرفداران صدای فروغی تسلیت میگویم

 

برای آشنایی بیشتر با این هنرمند بزرگ به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+تاریخ شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 15:0 نویسنده مرجان

 

  رویای دیروزم لبریز از خاطرات عاشقانه است و خیال امروزم در حسرت

 رویای دیروز. ذهنم را پیوند  می زنم به حقیقت  نهفته در سالیان درازی که

ستاره ها درآسمان قلبم سوسو می زدند.کاش میشد دوباره باران ببارد

و رویاهایم دوباره جوانه بزنند و آرزوهایم دوباره جان بگیرند.

 کاش میشد...

 

+تاریخ یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 16:38 نویسنده مرجان

 
+تاریخ چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 20:35 نویسنده مرجان